خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

214

أخلاق الأشراف ( فارسى )

كنند « 1 » . اين مثل بدان ماند كه شخصى بنده‌يى از آن خود را به جهت تربيت بزند ، و بيگانه او را بنوازد و بوسه دهد كه « خداوند تو بد مىكند كه ترا مىزند ، ترا نعمت و خلعت مىبايد دادن » ؛ البتّه او از اين كس بجان برنجد « 2 » . حكايت . در زمان مبارك حضرت رسول كفّار را مىگفتند « 3 » كه درويشان را طعام دهيد . ايشان مىگفتند كه : درويشان بندگان خداىاند اگر خواستى ايشان را طعام دادى ؛ چون او نمىدهد ما چرا بدهيم ، چنان كه در قرآن مجيد آمده است « أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِي ضَلالٍ مُبِينٍ » « 4 » . پس واجب باشد كه بر هيچ آفريده‌يى رحمت نكنند ، و به حال هيچ مظلومى و مجرمى و محتاجى و مبتلايى و گرفتارى و مجروحى و يتيمى و معيلى « 5 » و درويشى و خدمتگارى - كه بر در خانه‌يى پير يا زمين‌گير شده باشد - التفات

--> ( 1 ) . مؤاخذه كنند ، بازخواست كنند ؛ سياست و تنبيه كنند . در متون فارسى گاه به صورت مؤاخذت نيز به كار رفته است . ظهيرى در سلجوقنامه ( 35 ، خاور ) آرد : « و تركان خاتون كربوغا را نهفته به اصفهان فرستاد به مؤاخذت بركيارق . . . » ( 2 ) . او از اين كس ، يعنى آن خداوند بنده از اين بيگانه بجان برنجد . و بجان رنجيدن : در باطن دلتنگ و ملول شدن را گويند . شاعر گويد : بجان رنجيدم از اين زندگانى * سراسر درد و حسرت بُود و خوارى ( 3 ) . كفّار را مىگفتند [ يعنى مسلمين و گرويدگان پيامبر اكرم ] كافران را مىگفتند . ( 4 ) . در كلام حذفى و اختصارى هست . و همهء اين عبارات ترجمهء آزاد آيهء « وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ » ( يس ، 36 / آيات 46 - 47 ) است . و عبيد صنعت حلّ و اقتباس به كار برده است . ( 5 ) . معيل ( اسم فاعل از اعاله ) ، عايله‌دار ؛ كسى كه داراى عايلهء بسيار باشد ، عيال‌دار ( غياث ) . در فارسى معمولا معيل را به « عيالمند » ترجمه كرده‌اند . مثلا اوحدى مراغه‌يى گويد ( كلّيّات ، 631 ، نفيسى ) : -